سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
روشن تر از خاموشی

  • Archive
  • Contact
توضیحات :
علی محبی[44]
منوی اصلی
آمار بازدید* خدا بده برکت

بازدید امروز: 6
بازدید دیروز: 10
کل بازدیدها: 5139

درباره ما

علی محبی[44]

ایجاد کننده وبلاگ : علی محبی[44]
آخرین مطالب



دوشنبه 24/11/90 - 5:36 عصر
نویسنده : علی محبی | دسته بندی :

هر وقت دلت گرفت........ هر وقت بهترین دوستات در حساس ترین لحظات تنهات گذاشتن.........هر وقت خواستی گریه کنی....... فقط به این فکر کن که انرزی هسته ای حق مسلم ماست

از یه دختر می‌پرسن: چرا شما به پسرا میگین BF؟ میگه: آخه مخفف کلمات: بدبخت فلک زده است

امیدوارم امشب در عمیق ترین لحظه ی خوابت احساس کنی که: جیش داری!

دخترها هر چقدر هم که با هم فرق داشته باشن تو یه چیزی مشترکن....اونم اینه که همشون میگن که با بقیه فرق دارن

دوست دارم بخورمت .نه بخاطر اینکه شیرینی به خاطر اینکه عسلی نه بخاطر اینکه خوشمزه ای بخاطر انکه تو زندگی یک گویی خورده باشم

وقتی صدام می کنی آرزو می کنم کاش کر بودم(تو که لال نمی شی)

می خوامت نه بخاطر رفاقتت، نه بخاطر صداقتت، شرافتت، ظرافتت، رشادتت، حمایتت، نجابتت، فقط بخاطر خود کثافتت

اصولا آدما 3 دسته هستند: دسته اول، دسته دوم، و از همه مهمتر دسته سوم!

امیدوارم در سال جاری پله های ترقی رو یکی یکی طی بکشید

می دونی فرق هویج با هواپیما چیه؟
....
....
....
....
....
چیه؟ چرا هی میای پایین؟ تنبل خوب یه بار هم خودت فکر کن

می دونی به دختر خوشگلی که لباس خواب پوشیده چی می گن؟ می گن شب به خیر!


فصل چیدن پشم گوسفندان است. زود بخواب فردا اول صف باشی


از طرف می پرسن سحر صدات کنیم؟ میگه نه همون غضنفر خوبه


دوشنبه 24/11/90 - 5:36 عصر
نویسنده : علی محبی | دسته بندی :

یکی از بهترین کتابهایی که تا به حال خوانده ام این کتاب میباشد.نویسنده آن استفان کاوی است و توسط خانم گیتی خوشدل ترجمه شده است نویسنده کتاب زمانی که میخواست این کتب رو بنویسه تمام کتبی که طی 20 ساله گذشته در مورد موفقیت نوشته شده میخونه وسپس اقدام به نوشتن کتبش میکنه و این برای من خیلی جالب بود.

توصیه میکنم این کتابو تهیه کنید و بخونید چون تاثیر شگرفی در دیدگاه و زندگیتون میده و مهمتر از آن اینکه به اون عمل کنید یعنی اینکه مثل یک کتب داستان از مطالبش به راحتی نگزرید.

منم سعی میکنم در آینده مطالبی جالب از این کتابو براتون بنویسم.


دوشنبه 24/11/90 - 5:36 عصر
نویسنده : علی محبی | دسته بندی :

دختری ازدواج کرد
و به خانه شوهر
رفت ولی هرگز نمی
توانست با
مادرشوهرش کنار
بیاید و هر روز
با هم جرو بحث می
کردند.



عاقبت یک روز
دختر نزد
داروسازی که دوست
صمیمی پدرش بود
رفت و از او
تقاضا کرد تا سمی
به او بدهد تا
بتواند مادر
شوهرش را بکشد!




داروساز گفت اگر
سم خطرناکی به او
بدهد و مادر
شوهرش کشته شود،
همه به او شک
خواهند برد، پس
معجونی به دختر
داد و گفت که هر
روز مقداری از آن
را در غذای مادر
شوهر بریزد تا سم
معجون کم کم در
او اثر کند و او
را بکشد و توصیه
کرد تا در این
مدت با مادر شوهر
مدارا کند تا کسی
به او شک نکند.




دختر معجون را
گرفت و خوشحال به
خانه برگشت و هر
روز مقـداری از
آن را در غـذای
مادر شوهـر می
ریخت و با
مهربانی به او می
داد.




هفته ها گذشت و
با مهر و محبت
عروس، اخلاق مادر
شوهر هم بهتر و
بهتر شد تا آنجا
که یک روز دختر
نزد داروساز رفت
و به او گفت:
آقای دکتر عزیز،
دیگر از مادر
شوهرم متنفر
نیستم. حالا او
را مانند مادرم
دوست دارم و دیگر
دلم نمی خواهد که
بمیرد، خواهش می
کنم داروی دیگری
به من بدهید تا
سم را از بدنش
خارج کند.




داروساز لبخندی
زد و گفت: دخترم
، نگران نباش. آن
معجونی که به تو
دادم سم نبود
بلکه سم در ذهن
خود تو بود که
حالا با عشق به
مادر شوهرت از
بین رفته است


دوشنبه 24/11/90 - 5:36 عصر
نویسنده : علی محبی | دسته بندی :

در امتحان پایان
ترم دانشکده
پرستاری، استاد
ما سوال عجیبی
مطرح کرده بود.
من دانشجوی زرنگی
بودم و داشتم به
سوالات به راحتی
جواب می دادم تا
به آخرین سوال
رسیدم،




نام کوچک خانم
نظافتچی دانشکده
چیست؟




سوال به نظرم
خنده دار می آمد.
در طول چهار سال
گذشته، من چندین
بار این خانم را
دیده بودم. ولی
نام او چه بود؟!




من کاغذ را تحویل
دادم، در حالی که
آخرین سوال
امتحان بی جواب
مانده بود.




پیش از پایان
آخرین جلسه، یکی
از دانشجویان از
استاد پرسید:
استاد، منظور شما
از طرح آن سوال
عجیب چه بود؟




استاد جواب داد:
در این حرفه شما
افراد زیادی را
خواهید دید. همه
آنها شایسته توجه
و مراقبت شما
هستند، بـاید
آنها را بشناسید
و به آنهـا محبت
کنید حتـی اگر
این محبت فقط یک
لبخنـد یا یک
سلام دادن ساده
باشد.




من هرگز آن درس
را فراموش نخواهم
کرد!



دوشنبه 24/11/90 - 5:36 عصر
نویسنده : علی محبی | دسته بندی :

روزی شخصی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست
دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"

خداوند آن شخص را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز
کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود
داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب
افتاد!





افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به
نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند
داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از
آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود
را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر
بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو
ببرند.

مرد  با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: "تو
جهنم را دیدی!"



آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل
اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب
انداخت!

افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی
به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد 
گفت: "نمی فهمم!"



خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟
اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع
کار تنها به خودشان فکر می کنند!"


چهارشنبه 19/11/90 - 5:3 عصر
نویسنده : علی محبی | دسته بندی :


"به شانه ام زدی


که تنهایی ام را تکانده باشی


به چه دل خوش کرده ای؟!                   


تکاندن برف


از شانه های آدم برفی؟!"


                                         گروس عبدالملکیان



چهارشنبه 19/11/90 - 5:3 عصر
نویسنده : علی محبی | دسته بندی :

شیرخط دانشجویی:


اگه شیر اومد میخوابم


اگه خط اومد فیلم نگاه میکنم


اگه هم راست واستاد درس میخونم


ببخشید سلام یادم رفت



چهارشنبه 19/11/90 - 5:3 عصر
نویسنده : علی محبی | دسته بندی :

فریاده گلین نازلی نیگاریم گدیر الدن


همدم اولوب اغیاریله یاریم گئدیر الدن


رفتاری گوزل نطقی گوزل باخماسی گویچک


آهو کیمی باخدیخجا قراریم گئدیر الدن


حسرتله قالار گوزلریم آخیر دالیسیئجا


هجران یئلی اسدیکجه  باهاریم گئدیر الدن


ناز ایئله سه نازین چکرم


ئول دیسه ئوللم


یوخ چاره یولوم


شعر و شعاریم گئدیر الدن


آواره قالان من


غم عشقینده یانان من


آخر نه دئیم دار و نداریم گئدیر الدن


زلفین توکوب اطرافه  گیوب جامه ی زرین


آماده اولوب گتمئگه یاریم گئدیر الدن!


(هوشنگ جعفری زنجانی)



چهارشنبه 19/11/90 - 5:3 عصر
نویسنده : علی محبی | دسته بندی :

زنـدگـی ...



زندگی، ارزش آنرا دارد که به آن فکـر کنی

زندگی، ارزش آنرا دارد که ببویی اش چوگل، که بنوشی اش چو شهد

زندگی، بغض فـروخورده نیست

زندگی، داغ جگـــر گـــوشه نیست

زندگی، لحظه دیدار گلــی خفته در گهــــواره است

زندگی، شوق تبسم به لب خشکیده است

زندگی، جـــرعه آبی است به هنگامه ظهـــر در بیابانی داغ

زندگی، دست نوازش به ســر نوزادی است

زندگی، بوسه به لبهای گلی است که به شوقت همه شب بیدارست

زندگی، شـــوق وصال یار است

زندگی، لحظه دیدار به هنگامـــه یاس

زندگی، تکیه زدن بر یــار است

زندگی، چشمه جــوشان صفا و پاکـــی است

زندگی، مـــوهبت عرضه شده بر من انسان خاکـــی است

زندگی، قطعه ســرودی زیباست که چکاوک خواند

که به وجدت آرد به ســــرشاخه امید و رجا

زندگی، راز فـروزندگی خورشید است

زندگی، اوج درخشندگـــی مهتــاب است

زندگی، شاخه گلی در دست است که بدان عشق سراپا مست است

زندگی، طعــم خوش زیستن است، شور عشقی برانگیختن است

زندگی، درک چرا بودن است، گام زدن در ره آسودن است

زندگی، مزه طعم شکلات به مذاق طفل است

به، چقدر شیـــرین است

زندگی، خاطــــره یک شب خوش، زیـــر نور مهتاب،

روی یک نیمکت چـــوبی سبـــز، ثبت در سینـــه است

زندگی، خانه تکانی است. هر از چندگاهی از غبار اندوه

زندگی، گـوش سپردن به اذان صبح است که نوید صبـح است

زندگی، گاه شده است خوش نیاید به مذاق

زندگی گاه شده است که برد بیراهم

زندگی، هر چه که هست، طعـــم خوبی دارد، رنگ خوبــــی دارد

زندگی را باید، قدر بدانیم همه



چهارشنبه 19/11/90 - 5:3 عصر
نویسنده : علی محبی | دسته بندی :

تست روانشناسی شخصیت جدید


تست روانشناسی شخصیت جدید-به این تست شک نکنید. این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسی است که این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پاسخهایش هم اصلاً کار دشواری نیست. کافی است کمی به خودتان رجوع کنید. یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد که بتوانید امتیازهایی که گرفته اید را جمع بزنید. حاضرید؟ پس شروع کنید:


 


1) چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید؟


 


الف)صبح، ب) عصر و غروب، ج ) شب


 


2) معمولاً چگونه راه می روید؟


 


الف ) نسبتاً سریع، با قدم های بلند، ب) نسبتاً سریع، با قدمهای کوتاه ولی تند و پشت سر هم، ج ) آهسته تر، با سری صاف روبرو، د ) آهسته و سربه زیر، ه) خیلی آهسته


 


3) وقتی با دیگران صحبت می کنید؛


 


الف ) می ایستید و دست به سینه حرف می زنید، ب) دستها را در هم قلاب می کنید، ج ) یک یا هر دو دست را در پهلو می گذارید، د ) دست به شخصی که با او صحبت می کنید، می زنید، و ه) با گوش خود بازی می کنید، به چانه تان دست می زنید یا موهایتان را صاف می کنید


 


4) وقتی آرام هستید، چگونه می نشینید؟


 


الف) زانوها خم و پاها تقریباً کنار هم، ب) چهارزانو، ج ) پای صاف و دراز به بیرون، د ) یک پا زیر دیگری خم


 


5) وقتی چیزی واقعاً برای شما جالب است، چگونه واکنش نشان می دهید؟


 


الف ) خنده ای بلند که نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده، ب ) خنده، اما نه بلند، ج ) با پوزخند کوچک، د ) لبخند بزرگ، ه) لبخند کوچک


 

 


6) وقتی وارد یک میهمانی یا جمع می شوید؛


 


الف ) با صدای بلند سلام و حرکتی که همه متوجه شما شوند، وارد می شوید


 


ب ) با صدای آرامتر سلام می کنید و سریع به دنبال شخصی که می شناسید، می گردید


 


ج ) در حد امکان آرام وارد می شوید، سعی می کنید به نظر سایرین نیایید


 


7) سخت مشغول کاری هستید، بر آن تمرکز دارید، اما ناگهان دلیلی یا شخصی آن را قطع می کند؛


 


الف ) از وقفه ایجاد شده راضی هستید و از آن استقبال می کنید


 


ب ) بسختی ناراحت می شوید


 


ج) حالتی بینابین این 2 حالت ایجاد می شود




 



8) کدامیک از مجموعه رنگ های زیر را بیشتر دوست دارید؟


 


الف) قرمز یا نارنجی


 


ب) سیاه


 


ج) زرد یا آبی کمرنگ


 


د) سبز


 


ه) آبی تیره یا ارغوانی


 


و) سفید


 


ز) قهوه ای، خاکستری، بنفش


 


9) وقتی در رختخواب هستید (در شب) در آخرین لحظات پیش از خواب، در چه حالتی دراز می کشید؟


 


الف) به پشت


 


ب) روی شکم (دمر)


 


ج) به پهلو و کمی خم و دایره ای


 


د) سر بر روی یک دست


 


ه) سر زیر پتو یا ملافه...


 


10) آیا شما غالباً خواب می بینید که:


 


الف) از جایی می افتید.


 


ب) مشغول جنگ و دعوا هستید.


 


ج) به دنبال کسی یا چیزی هستید.


 


د) پرواز می کنید یا در آب غوطه ورید.


 


ه) اصلاً خواب نمی بینید.


 


و) معمولاً خواب های خوش می بینید.